بزرگترین سایت جوک و اس ام اس - مطالب لطیفه
دختر: مامان من زن این مرد نمی شم

مادر: چرا دخترم؟ مگه این مرد چه عیبی داره؟

دختر: اون به جهنم اعتقاد نداره مامان

مادر:تو با اون ازدواج کن،

 من خودم کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه!!!


***

بچه: مامان، مامان این همسایه ی بغلی خیلی فقیره

مادر: چطور مگه؟

بچه: آخه بچش یه 5 ریالی قورت داده،

 مادر بیچارش هی تو سر و صورت خودش می زنه و گریه می کنه


***

یک روز یه سوسک از سوراخ دستشویی میاد بیرون.

 از اون میپرسند: چرا اومدی بیرون؟ میگه:

به امید یه هوای تازه تر...

گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر...!


***

اولی: ببخشید با حرف هایم سرشما را درد آوردم.

دومی: نه اختیار دارید. من حواسم از همان اول جای دیگه ای بود


***

به یه نفر میگن شغل شما چیه؟ میگه :

 یه مامور اطلاعات هیچوقت شغلش رو لو نمیده


***

اولی: نمی دانم چرا ریش های من سفید شده است

 اما موهایم مشکی است؟

دومی: برای اینکه تو از چانه ات بیش تر کار کشیده ای تا مغزت


***

مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها

پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم


***

یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه




طبقه بندی: لطیفه،
برچسب ها: لطیفه، لطیفه جدید، لطیفه کوتاه، لطیفه کوتاه و خنده دار، جوک و لطیفه،

تاریخ : یکشنبه 13 تیر 1395 | 05:59 ب.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی