تبلیغات
بزرگترین سایت جوک و اس ام اس - استاد
استادم گفت : زندگی را تعریف کن… گفتم.. زندگی تعریف کردنی نیست…

 ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…

سالها بعد که او را دیدم که پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت …

جلو رفتم و گفتم : زندگی را تعریف کن،

ارام خندید و گفت نمره ات بیست…

زندگی را باید زیست…!!!


 گفتم اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم ...


یه لگد زدم انداختمش تو جوب فرار کردم .



طبقه بندی: داستان طنز،
برچسب ها: داستان طنز، داستان خنده دار،

تاریخ : یکشنبه 13 تیر 1395 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : دن کیشوت لامانچ | نظرات

  • paper | مقاله های مد پیکس | مقاله های غیر خطی